نجم الدين ابو الرجاء قمى
386
تاريخ الوزراء ( فارسى )
عروسى كه جامهء كهن دريده پوشيده باشد 27 پ عزت شاخ طوبى 216 پ عزت مرده در آن است كه زود خاك بر سرش كنند 32 ر عزل دادن 212 ر عزم ثاقب 155 ر عزيزان درمىگذرند و جهان بر حكم خويش است 41 ر عزيزتر از دو چشم و دو گوش 17 پ عسرهاى مصحف مجد 18 ر عسس و پاسبان به روز قضاء خواب شب كنند 77 پ عصا برگرفتن پير نشان سفر مرگ است 111 ر عصاى كوران مىشكست و بدان اخلاط ديگ ظلم مىپخت 145 ر عصابه بر پيشانى بستن 79 پ عظمت بلند جز بلا نباشد 178 ر عفت خصى معتبر نبود 21 پ عدهء وزارت را انتها تا مرگ است 84 پ عط بر انگشت پيچد و بر آن دندان مىخائيد 202 پ عطا به وحل منغض شدن 22 ر عطاى ابر كه در دريا بارد مرواريد باشد 173 ر عطارد را تمنى خريطهكشى او بود 101 پ عطار پيش او پيشانى بر زمين مىنهاد 70 ر عطار و قلم بشكست 51 پ عطر چون عروسى بگذرد ، بكارى نيايد 118 ر عطسهء زكام بسيار باشد 180 ر عقاب مردم خواره رود به آب نيلوفر 115 پ عقد در گردن خر بستن 32 پ عقد مرواريد ناى او بيفشرد 88 ر عقد يكى و عقد هزار بر يك شكل بود ، و ليكن تفاوت ميان ايشان ظاهر 37 ر عقعقند كه تشبه به كبك كند ، از روش خود بازماند و بدان ترسد 78 پ عقل آن دم كجا خرد ، و اين داستان كجا پسندد 197 ر عقل قرين غم باشد ، زيرا مست بىعقل را هيچ غم نيست 20 عمق دريا را نشايد دانستن كه تا كجا است 69 پ عقود جواهر او كه مغناطيس دلربا بود در مدرج الرياح متناثر گشت 195 پ علائق و عوائق روزگار 176 ر علق نفيس دزديده 48 ر علم امر و نهى برافراختن 155 ر علم او بر گردن روزگار قلاده است 201 پ علم او در زير خاك « رفت » 195 پ علم او نرگسى است كه اصل آن بصل باشد 213 ر